معرفی مراحل و دوره‌های تربیتی در اسلام و تشویق و تنبیه فرزند

یکی از احادیث پر ارزش نبوی که در باب تربیت اولاد، راهنمای همه پدران و مادران و مربیان است، این روایت شریف است:

فرزند، هفت سال مولی، هفت سال بنده، و هفت سال وزیر است. پس اگر در سال بیست و یکم روحیات او مورد رضایت تو بود (شکر خدای نما) و الاّ واگذار، که در پیشگاه خدا معذوری.

این بیان کوتاه، به واقع چهره زیبای یک گزارش مفصّل و یک دستورالعمل طولانی است که در نهایتِ لطافت، شیوایی و اختصار، روشنگر مسیر حرکت پدران و مادران و مربیان است و در پشت پرده ایجاز و اختصارِ این کلام، گنجینه‏ای ارزشمند از تعالیم الهی نهفته است.

۱.   این روایت شریف دارای دو چهره انشایی و اخباری است. از یک سو، توصیفی از چگونگی وضعیت درونی فرزندان در سنین مختلف است و نحوه نگرش کودک به خود را در دوران‌های متفاوت زندگی می‏نمایاند، و از دیگر سوی، توصیه و دستورالعملی برای مربیان، تا شیوه برخورد با رفتارها و حالات روحی کودک را در ادوار گوناگون آموزش دهد. کوتاه سخن آنکه، این کلام نورانی به زیبایی بیان می‏کند که نحوه نگرش فرزند به خویش، اینگونه «هست» و شیوه برخورد با او چنین «باید»

۲.   مخاطبِ این سخن، همه کسانی هستند که به نحوی با کودکان و نوجوانان سر و کار دارند و با آنها مستقیم یا غیر مستقیم روبرو می‏شوند. همه پدران و مادران و مربیان و آموزگاران و بزرگترها.

۳.   «سید» نماد موجودی است که نظراً و عملاً نسبت به بندگان خود استقلال و اختیار تام دارد و خود را در رأی و حکم صائب می‏بیند. نه با بندگانِ خود، در امور مشورت می‏کند و نظر می‏خواهد، و نه عمل خود را مطابق آرا و امیال آنها تنظیم می‏نماید و از آنها دستور می‏گیرد. همیشه خود را نسبت به زیردستان، برتر دیده و صاحب اختیار می‏داند. لذا انتظار اطاعت بی‌چون و چرای فوری از بندگان خویش دارد و هیچ‌گونه تخطّی و سرپیچی را بر نمی‏تابد.

۴.   «عبد» سمبل انسانی است که نه در عمل استقلال دارد و نه رأی او، صائب و مقبول دیده می‏شود. از این جهت هیچ‌گاه طرف مشورت قرار نمی‏گیرد و تنها از او انتظار اطاعت و امتثال کامل می‏رود. عبد هر چه بیشتر مطیع و منقاد و سر براه باشد و بی‌چون و چرا فرمان برد، کامل‏تر است. او خود را در صورت نافرمانی و تخطّی، مستحق تنبیه و شایسته ملامت و مجازات می‏بیند و پذیرای تربیت مستقیم و أمر و نهی صریح است

۵.   «وزیر» نماینده موجودی است که رأی او مسموع و نظر او مورد احترام و شایسته دقّت است، امّا استقلال عملی نداشته و حکم او نافذ نیست. وزیر خود را سزاوار مشاوره و نظرخواهی می‏داند، و رأی مستقل می‏دهد، و به هیچ روی تحمّل پرخاش و بی‏احترامی ندارد و أمر و نهی صریح و مستقیم را بر نمی‏تابد. در فرزانگی برای خود شخصیت و شأنی همسنگ امیر و حاکم قائل است، گر چه نهایتاً تابع و مطیع اوامر اوست.

با توجه به این مقدّمات، نحوه رویارویی با فرزندان در مسائل مختلف زندگی به خوبی روشن می‏گردد، برخی از موضوعاتی که لسان شیوای این حدیث گویای آنها است از این قرار است؛

۱.       اطاعت و فرمان‌برداری فرزند

۱.۱. کودک در سنین قبل از ۷ سالگی فطرتاً خود را آقا و مهتر دیگران می‏بیند. از این رو امر و نهی مستقیم و درخواست صریح و یا همراه با تهدید در او کارگر نیست. طبیعت کودک در چنین سال‌هایی اقتضا می‏کند که در مقابل خواسته بزرگترِ خود نافرمانی کند و خود را در این نافرمانی و سرپیچی محقّ انگارد، یا به تعبیر صحیح‏تر، برای دیگران حقّ امر و نهی قائل نباشد و همیشه خود را نسبت به دیگران برتر و بزرگ‌تر احساس کند. لذا انتظار تبعیت و حرف‏شنوی از کودکان زیر هفت سال بیهوده است. پدران و مادران چنانچه انجام یا ترک عملی را از کودک، لازم می‏بینند باید خود را در مقام بنده او قرار دهند و آن چنان که عبدی از مولای خود تقاضا و خواهش می‏کند با زبان ملایم و از موضع پایین در مقابلش به تمنّا نشینند، و او را به انجام خواسته خود راضی نمایند. سیادت کودک که در این روایت شریف مذکور است با روحیه اطاعت و حرف‏شنوی سازگار نیست، کمال کودک در آن است که تحت اطاعت دیگران قرار نگیرد و امر و نهی دیگران را تحمّل نکند. به همین نحو، چنانچه اولیا به قصد آزمایش یا آموزش از کودک سؤالی می‏پرسند و یا او را در معرض مشاوره قرار می‏دهند باید لحن بیان سؤال را به گونه سؤال عبد از مولی، تنظیم نمایند تا کودک، متوجه مقصود اصلی او نباشد و همیشه احساس شخصیت و بزرگ‏منشی کرده، و دیگران را به خود محتاج بیند. بنابراین روّیه اصلی و سیره غالب اطرافیان کودک نسبت به او باید بر مبنای سیادت و امارت۲ او تنظیم گردد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی و نادر، آن هم بنابر مصالح راجح، جاری نگردد.

۱.۲. همین کودک بر اثر تحوّل روحی که در دوران انتقال از کودکی در وجودش رخ می‏دهد، در هفت سال دوّم زندگی، خود را بنده و زیردست دیگران و در مقام اطاعت و فرمان‌برداری احساس می‏کند. نو نهال ۷ تا ۱۴ ساله، پذیرای هر گونه امر و نهی و فرمان و حکمی از ناحیه بزرگترها می‏باشد و کمال او در اطاعت و فرمان‌برداری و اجرای بی‏چون وچرای اوامر آنها است. این شرایط روحی جدید، زمینه را برای تربیت مستقیم و صریح او آماده نموده و نظارت مربیان را در تعلیم و تأدیب مستقیم او می‏طلبد. لذا بر اولیا لازم است چنانچه مطلب مهم و سرنوشت‏سازی را برای فرزند خود تدارک دیده و قصد درخواست از او را دارند، مقدّمات عقلی و توجیه منطقی آن را در اختیار او قرار ندهند و رأی خویش را در معرض مشاوره، چون و چرا و نقد او نگذارند و صریح و قاطع امر خود را صادر نمایند. زیرا کودک در چنین شرایطی قابلیت فهم کامل استدلال را نداشته و با مناقشات سطحی زمینه را برای فرار از انقیاد و اطاعت فراهم می‏آورد. با این توضیح، رویه اصلی و روش غالب کودک در برخورد با بزرگترها در دوران عبودیت، باید بر مبنای احترام و اطاعت و انقیاد کامل و اجرای بی‏قید و بند فرامین باشد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی پذیرفته نیست.

۱.۳. پس از انتقال از این مرحله به دوران نوجوانی، نونهالِ عبد به رتبه وزارت منصوب می‏گردد. «وزیر» تابع و مطیع بی‌چون و چرای اوامر حاکم نیست. حاکمان آن‌گونه که از رعیت انتظار اطاعت و فرمان‌برداری دارند، هیچگاه از وزیران و مشاوران توقّع نمی‏برند. وزیر اگر در مقابل نظر امیر، از خود هیچ رأی و نظری نداشته باشد و همیشه در پیشگاه او «بله‏ قربان‏گو و مؤید» باشد، همان بهتر که رعیت باقی بماند و مقام خویش را به دیگران واگذار نماید. کمال وزیر در آن است که نظرات و آرای حاکم را زیر و زبر کند، مبانی آنرا به نقد کشد، توالی فاسد آن را روشن نماید، ملازمات و مقارنات آنرا خوب نشان دهد و قضاوت خویش را گوشزد نماید. حاکم نیز نسبت به وزیر وظیفه دارد تقاضای خود را از ابتدا مستدل و مُبرهَن بیان کند و سخن او را به خوبی استماع نموده و به رأی و عقیده او احترام گذارد و با او به بحث و گفتگو نشیند، نتیجه این بحث و گفتگوی متقابل، زیر بنای تصمیم عملی حاکم است که باید منصفانه و در مسیر حق باشد.

امّا مهم آن است که وزیر پس از این بحث و گفتگو، نهایتاً در مقابل تصمیم و حکم حاکم، مطیع و فرمان‌بردار است، هر چند در مناظره تسلیمِ نظر حاکم نشده و نسبت به ادلّه او همچنان مردّد یا مخالف باشد. باری، چون و چرا کردن در مسائل، مقتضای سنین وزارتِ نوجوان است، و نه تنها بی‌احترامی و جسارت محسوب نمی‏شود، که کمال او در آن است. نوجوان در چنین شرایطی خود را مستحق احترام و نظرخواهی و شایسته اظهار رأی می‏بیند و فطرتاً انتظار ندارد که از او اطاعت بی‌قید و بند اوامر طلب شود و به انتقادات او توجهی نگردد. لذا درخواست اولیا از ابتدا باید مستدل و همراه با توجیه عقلانی و اعطای بینش همراه باشد و هیچگاه به نحو تحکم و اعمال قدرت بیان نگردد. از این رو، رویه غالب و برنامه اصلی نوجوان در سنین بین ۱۴ تا ۲۱، اظهار نظر و چون و چرا در اوامر دیگران است. به دیگر بیان توقع تبعیت و اطاعت عملی از نوجوان تنها پس از اظهار نظر علمی و گفتگوی متقابل بجا و ممدوح است.

۲.       پاسخ به درخواست فرزند

۲.۱.   از آنچه در بند اوّل ذکر شد نحوه برخورد مربّی در قبال در خواست‌های فرزند مشخص می‏گردد، کودکی که در دوران سیادت به سر می‏برد، خود را مستحق هر گونه درخواستی از دیگران می‏بیند، دیگران نیز موظّفند طوق بندگی و اطاعت او را گردن نهند و آنچه او می‏طلبد، برآورده سازند و خود را در منزله عبد فرمان‌بردار او قرار دهند

«سید» از زیر دست خود انتظار آن دارد که بی‌چون و چرا اوامرش را امتثال نماید و حقّ آن دارد که در مقابل نافرمانی بردگان، بر آشوبد و سرسختی نماید. از این جهت تقاضاهای کودک، گرچه به واقع خیر و صلاح او در آن نباشد هیچگاه غیرمنطقی و نامقبول نخواهد بود، و اصرار او بر تأمین مراد خویش، مقتضای اعمال سیادت و بزرگی است.

در مواردی که در خواست‌های کودک از نظر ولی او قابل اجابت و منطقی نیست، اظهارِ مخالفت مستقیم و سرکوبِ صریح تمایلاتِ کودک نه تنها راه خوبی برای تعدیل او نیست، که آثار منفی بی‌شماری در شاکله شخصیتی او بر جای می‏گذارد، کودکی که جایگاه خویش را در مقابل پدر و مادر و بزرگ‌ترها، جایگاه مولی نسبت به بنده می‏دیده، با نافرمانی بندگان مواجه می‏شود و چون قدرت اعمال اختیار و استیفای حقوق خویش را ندارد، احساس ناامنی و آشفتگی عاطفی می‏نماید و دچار تعارض می‏شود، از یک سو فطرتاً خود را صاحب اختیار و واجب الاطاعه می‏داند و از سوی دیگر با نافرمانی و عصیان اوامرش روبرو می‏گردد. لذا لازم است پدران و مادران از ابتدا، زمینه تقاضاهای نامطلوب را فراهم نکنند و مقتضی اینگونه در خواست‏ها را پیشاپیش از بین برند، نه آنکه پس از تقاضا، در مسیر خواسته او مانع قرار دهند. چنانچه کودک در شرایط خاصی، درخواست ناموجّهی نمود، هیچگاه نباید با برخورد عتاب‏آلود و خشونت‏آمیز با او مواجه گردید، بلکه با توجّه دادن او به سوی اشیاء دیگر او را نسبت به خواسته‏اش غافل نمود و صرف‏نظر داد. به عنوان مثال: اولیا باید از قرار دادن اشیای خطرناک یا حساس در اختیار کودکان از ابتدا جلوگیری کرده، محیط پرورش کودک را در حد امکان از این‌گونه اشیا خالی نگه‏ دارند تا کودک زمینه تقاضا و طلب آنها را نداشته باشد. ولی چنانچه غفلتاً این‌گونه اشیا در دسترس او قرار گرفت با سرگرم ساختن وی به چیزهای جذّابتر، موجبات غفلت و بی‏توجّهی او را نسبت به شی‏ء مورد نظر تأمین نمایند. در هر حال برخورد خشونت‏آمیز و صریح جز آنکه سبب لج‌بازی و رویارویی مستقیم کودک شود، نتیجه دیگری ندارد. همچنین هرگاه کودک تقاضای انجام کاری را از اولیا داشته باشد و به هر دلیلی نتوان خواسته او را اجابت نمود، باید به گونه‏ای با کودک برخورد شود که به روح سیادت او لطمه‏ای وارد نیاید. مثلاً با اظهار عجز و ابراز ناتوانی از برآوردن حاجت او یا وانمود کردن به اینکه تکلیف او بر ما خارج از حیطه وسع ما و تکلیف به ما لایطاق است، می‏توان کودک را از خواسته‏اش منصرف ساخت، بدون آنکه با شرایط روحی او تعارضی داشته باشد.

۲.۲. با تغییرات روحی و روانی که پس از گذار از مرحله کودکی در وجود کودک پدید می‏آید، در مرحله دوّم زندگی، نونهالان باید از در خواست صریح خواسته‏های خود دست کشند و نحوه مطالبه آنها از اولیایشان متناسب با شأن عبودیت آنها باشد. لذا گستاخی و جسارت و امر و نهی مستقیم فرزند به پدر و مادر در چنین ایامی به هیچ وجه، موجّه نیست و چنانچه درخواست فرزند ـ هر چند به لحن مناسب ادا شود ـ در مسیر تربیت او و به صلاح او نباشد، لازم است صریح، مستقیم و بدون تعارف نفی شود. شخصیتی که خود را در رتبه عبد نسبت به مولایش می‏یابد، یقیناً پذیرش مقابله صریح با درخواست‌هایش را دارد و همیشه مولای خود را صاحب اختیار و مدیر مبسوط الید امور خود می‏شمارد. لذا ضربه روحی قابل توجهی از این برخورد نمی‏بیند.

۲.۳. امّا تقاضایی که نوجوان در مقام وزارت از ولی خود می‏نماید، هر چند از نظر مربی به صلاح او نباشد، نباید ابتداءً و صریح نفی شود. نوجوان در این مرحله به بلوغ نظری رسیده و چون خود را در مقام وزارت و مستشاری می‏بیند باید او را با ادله و براهین عقلی، از تبعات و لوازم منفی خواسته‏اش به خوبی آگاه نمود و در ضمن باب مکالمه و گفتگو پیرامون آن موضوع را نیز گشود تا او نیز به بیان ادلّه خود پرداخته و به نقد و بررسی کلام مربّی نشیند. اگر پس از این مناظره، نوجوان نسبت به آن ادلّه، قانع شد و از مطلوب خود چشم پوشید، مقصود مربّی حاصل شده، امّا اگر هم‌چنان بر تقاضای خود پافشاری کند و خود را بر حق بیند و یا قدرت درک مقدّمات عقلی استدلال ولی را نداشته باشد، دو شیوه برخورد فراروی ولی قرار دارد؛

اوّل آنکه پس از این تبادل نظر، مستقیماً، درخواست او ردّ شود. در این صورت، نوجوان حق تخطّی و تخلّف از امر ولی را ندارد و گر چه از نظر عقلی هنوز قانع نشده و نسبت به ادلّه او قلباً مخالفت می‏ورزد، امّا عملاً باید تبعیت و اطاعت او را گردن نهد. همچنان که وزرای سلاطین، پس از اظهار نظر و بیان عقیده خود، نهایتاً تابع دستور حاکم و مطیع فرمان او هستند.

راه دوّم ایجاد زمینه برای تجربه‏های محدود و کنترل شده است. بدین صورت که ولی، برخلاف میل باطنی خود، فرزند را در انجام خواسته‏اش آزاد گذاشته و یا حتّی کمک نماید و تا مرحله‏ای که ضرر اندک قابل درکی برای او پدید‌اید، او را همراهی کند. آنگاه با نشان دادن این ضرر، عواقب سوء آن عمل را به خوبی تفهیم نماید، شبیه آنکه مادرها با نزدیک کردن دست کودک به آتش و سوزاندنِ جزئی آن، مفهوم آتش و حرارت را به کودکان می‏آموزند. ن

۳.       نظارت و کنترل فرزند

یکی از اموری که در باره تربیت کودک قابل توجه و حائز اهمیت است، نظارت والدین به کودک و کنترل اعمال و رفتار اوست، به یقین مربّی باید از روحیات و اخلاق کودک آگاه بوده، اعمال و کردار او را زیر نظر داشته باشد، تا برخوردهای خود را متناسب با شرایط او تنظیم نماید. اصلِ داشتن نظارت، بدون شک برای تربیت لازم است، سخن در میزان و شیوه‏های آن است.

۳.۱. کودک در هفت سال اوّلِ زندگی، تاج سیادت به سر دارد. لذا دیگران در برخورد با وی باید خود را به صورت بنده فرمان‌بردار و تحت اختیار او تصور نمایند. کودکی که خود را نسبت به دیگران تامّ‏الاختیار و واجب‏الاطاعه می‏بیند، خود را در انجام هر عملی محق دانسته و دیگران را شایسته اظهار نظر و دخالت نمی‏پندارد و انتظار ندارد که در مقابل تک تک اعمال و رفتار خود، در مقابل دیگران بازخواست شده و پاسخ‌گو باشد. لذا برخوردهای دیگران باید چنان تنظیم شود که کودک، خود را کاملاً آزاد تصوّر نموده و قدرت برتری، ما فوق خود احساس نکند. نظارت اولیا به کودک در چنین شرایطی، باید به صورت نظارت عبد بر مولی طراحی شود، یعنی چنین وانمود شود که از دیدن اعمال و رفتار او اراده کارآموزی شده و یا قصد تحسین و تشویق داریم۳. اگر کودک، خود اجازه نظارت به اولیا ندهد و یا از ورود آنها منع نماید، امر او مطاع و لازم ‏الاجرا است و باید از شیوه‏های غیرمستقیم دیگر استفاده شود و به هر حال ملاک اصلی، در برخورد با کودک آن است که کودک خود را تحت کنترل و زیر ذرّه بین احساس نکند و محدود نبیند.

۳.۲. پس از هفت سالگی، تحوّل درونی کودک او را به مقام عبودیت تنزّل می‏دهد یعنی از این پس، او دیگران را نسبت به خود مولی، و سزاوار امر و نهی و نظارت می‏بیند. از این رو، برخوردهای اولیا نیز باید از مقام ولایت و به عنوان مولی طرّاحی شود. همان‌گونه که مولی حق کنترل رفتار عبد خود را دارد، اولیا نیز مستقیم و بدون هیچ دغدغه‏ای می‏توانند بر اعمال و رفتار نونهالان کنترل داشته و آنها را بازخواست نمایند. «عبد» قابلیت نظارت مستقیم را دارا است و خود را زیر دست اولیا تصور می‏کند، از اینکه متوجه شود مولای او برای سر درآوردن از کارهای او جستجو و تجسّس می‏نماید و مراقب صحّت اعمال و رفتار اوست گلایه‏ای ندارد، بلکه خود را مستحق مراقبت و هدایت دانسته و تحمّل نظارت صریح را نیز دارد.

۳.۳. در مرحله سوّم زندگی و دوران وزارت، نوجوان خود را ثقه و مورد اعتماد دیگران تصور می‏نماید و فطرتاً انتظار دارد دیگران به او اطمینان نموده و کارهایی خطیر، به او واگذار نمایند؛ «وزیر» گر چه تحت ولایت حاکم، و تابع اوست امّا مورد اعتماد و نماینده او محسوب می‏شود و دارای اختیارات زیادی است. «وزیر» هیچگاه کنترل بیش از اندازه و صریح را تحمل نمی‏کند و انتظار ندارد سلطان دائماً در جزئیات اعمال او دخالت و اظهار نظر نماید. او خود را در مقام و منزلت، تقریباً هم‌شأن و هم‌ردیف حاکم می‏بیند و از اینکه حاکم را ناظر و مراقب دائمی خود بیابد به ستوه می‏آید. نوجوان، نیز گر چه حقیقتاً محتاج نظارت اولیا و هدایت‏های آنان است امّا چنانچه خود را تحت مراقبت و نظارت دائمی و در معرض بی‌اعتمادی اولیا احساس کند یا مرتّب نسبت به اشتباهاتش باز خواست شود، لطمات روحی غیر قابل جبرانی خواهد دید. به مقتضای لسان زیبای این روایت، پدران و مادران باید در نهایت ظرافت و کاملاً غیرمستقیم، بر حیات علمی نوجوان نظارت نموده و از تذکر صریح اشتباهات و پرخاش مستقیم نسبت به آنان در حد امکان پرهیز نمایند.

۴.       آزادی و محدودیت

۴.۱. کودک در هفت سال ابتدای عمر خود نیازمند آزادی و اختیارات کامل است. برخورد اولیا با کودک باید به گونه‏ای باشد که کودک خود را در انجام هر عملی آزاد ببیند و احساس محدودیتی ننماید. کودک به مقتضای مقام سیادت و مهتری خود، زمینه‏ای وسیع می‌طلبد تا هرگونه که خود می‏خواهد در آن به جولان بپردازد و در آن هیچگونه مانع و مزاحمی نداشته باشد، پیدایش چنین زمینه‏ای حقّ کودک است، و کمال کودک در آن است که از ایجاد محدودیت توسط دیگران آشفته گردد و با داد و فریاد و تظلّم، حق خود را بستاند و هیچگونه اعمال فشار و تقیدی را برنتابد. ۴

۴.۲. امّا در هفت سال دوّم حیات ـ که دوران تربیت مستقیم۵ فرزند است ـ «نونهال» بر خلاف دوران ابتدای عمر خود که در تصمیم‏گیری برای انجام هرکاری آزاد و رها بود، پذیرای هر گونه محدودیت و تقید است و خود را مستحق این سلب اختیار می‏بیند. «عبد» ـ به دلیل عبودیتش ـ تحت اختیار مولی است و از اینکه اراده مطلق ندارد، آزرده خاطر نیست. فرزندان ما در این سنین فطرتاً عبودیت خویش را پذیرفته و به مولویت والدین خویش معترف‌اند. لذا سلب آزادی نونهال از ناحیه پدر و مادر، هر جا که در مسیر تربیت و به صلاح رشد و تعالی او باشد ضروری است و در این میان هیچ گونه مسامحه و تساهلی سزاوار نیست. و البتّه اینکه فرزندان در چنین شرایطی قابلیت و پذیرش اِعمال محدودیت را دارند با دادن اختیارات خاصی در موارد لازم منافات ندارد. غرض از ذکر این مسئله، بیان این نکته بود که رویه اصلی و سیره عملی نونهال در دوران عبودیت باید بر مبنای کسب اجازه از ولی در امور باشد و هیچگاه از پیش خود و بدون جلب نظر ولی، تصمیم به اقدام به کاری نگیرد. امّا چنانچه والدین، دادن اختیارات معینی را در حوزه مشخصی به صلاح او ببینند، در آن محدوده، فرزند به اذن والدین آزادی عمل دارد.

۴.۳. اما وضعیت روانی نوجوان در دوران وزارت؛ «وزیر» به سبب تصدّی کرسی وزارت در مقامی قرار گرفته که علی‏رغم تعهّدات عملی به تصمیمات متخذه از سوی حاکم، در نهایت آزادی نظری به سر می‏برد. «وزیر» باید چونان خود را آزاد ببیند که در همه قوانین و مسائل جاری و تصمیمات آینده سلطان، جرأت اظهار نظر و دخالت داشته باشد و هیچ‌گونه تهدید و فشاری، او را از بیان عقیده و برداشت خود مانع نگردد. وزیر آنچه را به صلاح مملکت خویش نمی‏داند، بدون هیچ محدودیتی در میان می‏گذارد و در حمایت از رأی خویش ادلّه خود را با آزادی کامل عنوان می‏کند و ادلّه مخالف را بدون هیچ دغدغه‏ای محترمانه به بوته نقد می‏کشد و آنچه را به خیر و مصلحت امور می‏پندارد پیشنهاد می‏دهد و با بیان ادله و براهین، از آن قاطعانه دفاع می‏کند، گرچه به وضعیت فعلی و قوانین جاری مملکت خود التزام عملی دارد. نوجوان نیز در چنین شرایطی به سر می‏برد. هیچ مانعی نباید از اظهار نظر و دخالت او در امور مختلف جلوگیری کند. نوجوان باید عقیده و نظر خود را درباره مسائل گوناگونی که با آن در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی مواجه می‏شود آزادانه ـ ولی با رعایت جوانب اخلاقی ـ مطرح کند و برای دفاع از عقیده خود، استدلالاتی بیان نماید. اولیا نیز وظیفه دارند حتی اگر آرای نوجوان خویش را صد در صد باطل می‏شمارند، به کلام او با دقّت گوش نموده و از او اقامه برهان طلب کنند و با او به بحث و مناظره نشینند و منصفانه ادلّه او را ابطال یا قبول نمایند و چنانچه برخی از مقدمات از دیده محدود او به دور مانده تذکر دهند و تصمیمات خود را بر اساس حقیقت استوار سازند. از همین جهت والدین، نباید از نوجوان انتظار داشته باشند که حرف بزرگتر خود را از ابتداء بپذیرد و بدان عمل کند. که نقد و بررسی مسائل و مناقشه در مقدّمات استدلال، لازمه مقام وزارت نوجوان و نشان کمال او است.

همین نوجوان گرچه در میدان اظهار نظر و بیان رأی و عقیده خود صددرصد آزاد است امّا در مقام عمل کاملاً ملتزم و متعهّد به تصمیمات جاری والدین خود بوده و تا هنگامیکه با اقناع کامل آنان حکم و تصمیم آنها را تغییر نداده است از دستور آنان تخلّف نمی‏نماید. چنین برخوردی با فرزند در دوران وزارت، به مرور، قوه تعقل و تحلیل او را قوّت بخشیده و او را دارای ذهنی جوّال، بحّاث و نقّاد بار می‏آورد که در عرضه افکار و مکاتب مختلف از خود سخنی داشته باشد و جز به برهان عقلی صائب آرام نگیرد و تن در ندهد و در دام مغالطات رنگارنگ در نغلطد. از این جهت می‏توان این دوران را دوران تربیت نظری و تکامل عقلی فرزندان نام نهاد.

۵.       تنبیه و تشویق

دقّت و تأمل در سه مفهوم «سید»، «عبد» و «وزیر» حیطه و شیوه تنبیه و تشویق فرزند را نیز مشخص می‏گرداند.

۵.۱. کودک در دوران سیادت، خود را برتر و سید دیگران می‏پندارد و دیگران نیز وظیفه دارند که مقتضای سیادت را رعایت نموده و مطابق آن با کودک برخورد نمایند و خود را بنده مطیع او قلمداد کنند. ناگفته پیداست که تنبیه کودک در این دوران، جسارت به مقام سید و تخطی از وظایف بندگی است و تجربه ثابت نموده که نتیجه‏ای جز لج‌بازی و ایجاد عقده‏های روانی در کودک ندارد. امّا تشویق کودک به خاطر اعمال شایسته‏ای که انجام می‏دهد با مقام سیادت او منافات ندارد و به گواهی تجربه، او را در انجام کارهای نیک و استمرار آن بر می‏انگیزاند.

۵.۲. امّا در هفت سال دوّم چون فرزند، خود را عبد و والدینِ خود را مولای خود می‏داند و باید عملاً و نظراً تابع و مطیع آنها باشد، چنانچه از وظایف خود تخلف نماید، مستحق تنبیه و کیفر است و تحمل برخورد قاطع و صریح را نیز دارد. چنانچه پیش از این نیز اشارت رفت، کمال نونهال در این سنین به اطاعت و حرف‏شنوی بی‏قید وبند اوست، بنابراین روحیه طغیان، نافرمانی و سرکشی او باید قاطعانه سرکوب گردد و اجازه تخطّی از مسئولیت‌ها به او داده نشود.

در این سنین کودک باید آرام و سربزیر، حرف گوش کند و بدون نقد و اعتراض اطاعت نماید و چنانچه جز این باشد پذیرای تأدیب و مؤاخذه و مجازات گردد. تشویق نونهال نیز در شرایطی مطلوب است که وظایف خود را به خوبی انجام دهد و بدون چون و چرا مسیر اطاعت و انقیاد را بپیماید.

۵.۳. پس از چندی که فرزند، مسئولیت وزارت را بر عهده گرفت، شیوه تنبیه و تشویق او متحول می‏گردد. نوجوان بر خلاف نونهال در چون و چرا کردن در اوامر و فرمان‌ها مختار است. بلکه این برخوردِ او ممدوح و شایسته تحسین و ترغیب است، لذا هیچگاه نباید او را به خاطر اینکه از آغاز، دستور ما را به ‌کار نمی‏گیرد و حرف نمی‏شنود تنبیه نمود. نوجوان به تناسب فطرت خود تا مسئله‌ای را قبول نکند به آن اقدام نمی‏کند و برای آنکه آن‌ را قبول کند نیازمند بحث و بررسی و شنیدن دلائل آن است. از این روی باید به جای توسل به پرخاش و خشونت به اقناع عقلی او و بیان دلائل و مستندات مطلوب خویش همت گماریم و عقل او را نسبت به حقانیت و مشروعیت مراد خود سیراب نمائیم. از سوی دیگر نباید او را به جهت حرف‌شنوی و اطاعت بی‌چون و چرا، تشویق و ترغیب نماییم. زیرا کمال نوجوان در نقد و احتجاج و ریشه‌یابی مسائل است. تشویق بر اطاعت بی‏چون و چرا روحیه حقیقت‏طلبی و نیروی تعقل او را خاموش می‏گرداند و او را به سان برّه بی‏اختیاری که قدرت تشخیص نیک و بد خویش را ندارد و با چوب چوپان به چپ و راست حرکت می‏کند، در می‏آورد.

تشویق نوجوان باید، بر خوش‌فکری و قدرت استدلال و دقّت نظر او تعلق گیرد. نوجوانی که با دقّت و موشکافی، مسائل را تحلیل می‏کند و به خوبی به سنجش و مقایسه می‏پردازد و تعقل و تدبّر و تشخیص خود را به‌کار گرفته و ورزیده می‏گرداند، لایق تحسین و درخور تشویق است. زیرا فضیلت نوجوان به همین امور است.

مؤاخذه و بازخواست او نیز تنها در صورتی رواست که عقل نوجوان نسبت به حقانیت و صحّت درخواستِ والدین قانع شده و دلائل و ریشه‏های آن را به خوبی دریافته، ولی در عین حال در مقام عمل سرکشی یا کوتاهی نماید. این عدم التزام عملی ـ که با اعتراف عقلی به حقانیت، حجیت و مشروعیت آن دستور در تضاد است ـ موجب استحقاق مؤاخذه و کیفر او می‏گردد. البته پیدا است که تنبیه وزیر با تنبیه عبد متفاوت است. وزیر حتی اگر مستحق تنبیه باشد باید شأن وزارتش محفوظ بماند و آبرو و حرمتش را از کف ندهد. از این رو در حد امکان در خلوت و خفا نه در محضر جمع تنبیه می‌شود.

۶.       تعلیم و آموزش

از جمله وظایفی که والدین نسبت به فرزند خود دارند، آموزش و تعلیم اوست. آن‌گونه که از این حدیث نورانی، استفاده می‏شود نحوه آموزش کودک در سنین مختلف، متفاوت است.

۶.۱. دوران سیادت کودک، همانگونه که دوران تربیت غیر مستقیم محسوب می‏شود دوران تعلیم غیر مستقیم نیز می‏باشد. تعلیم غیر مستقیم، شیوه‏ای است که در آن کودک به تعلّم اجبار نمی‏شود و با علاقه و رغبت باطنی و به عنوان تفنّن و تنوع با مسائل گوناگون آشنا می‏گردد بدون آنکه خود متوجّه شود که در حال آموزش و فراگیری است. والدین باید مهارت‌ها و علوم مختلف را در قالب بازی، شعر، داستان، تشویق و الگوسازی‌های غیر صریح به کودک انتقال دهند۶ و در القاء مطالب و علوم، همیشه شوق و نشاط کودک را زنده نگه داشته و هیچگاه فراگیری مسئله‌ای را بر او تحمیل ننمایند.

۶.۲. امّا در دوران عبودیت، آمادگی روحی نونهال زمینه را برای فراگیری مستقیم علوم مختلف فراهم می‏سازد و مربّیان وظیفه دارند فرزند را بر علم‏آموزی، مکلّف نمایند و او را ـ هر چند خود طالب و شائق نباشد ـ به حضور در کلاس درس وادار کنند. جذابیت کلاس درس و ایجاد محیط آموزشی صمیمی و سرشار از محبّت، گرچه امر تعلیم و تعلّم را عمق و سهولت می‏بخشد و کمّیت و کیفیت آنرا می‏افزاید امّا در عین حال واداشتن نونهال به تحمّل زحمات و مشقّات درس‏آموزی و کسب علم و فضیلت و جلوگیری از بازیگوشی و وقت‏گذرانی او در این موقعیت سنّی بسیار ضروری و مکمّل تلاشهای معلّمان و آموزگاران است.

۶.۳. نوجوان پس از عبور از مرحله عبودیت و ورود در دایره وزارت برای حضور در کلاس درس و آموختن دانش‌های ضروری نیازمند توجیه عقلی کامل و استدلال متین منطقی است و تکلیف و تحمیل او به فراگیری دانش بدون بیان علل نیاز به آن علم، ضرورت فراگیری و کاربرد عملی آن و اقناع عقلانی او نسبت به لزوم اکتساب آن دانش خاص نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.

شخصیتی که خود را وزیر و مشاور می‏بیند، در نقد و بررسی عقلی و ریشه‌یابی اوامر حاکم و درک کامل فلسفه آن مجاز است. لذا چون و چرای نوجوان در به‌دست آوردن ضرورت یا فواید علوم، به معنای فرار از مسئولیت دانش‏جوئی و علم‏آموزی نیست. بلکه محصول طبیعی فطرت حقیقت‏جو و نقّاد اوست که به امر تکوینی الهی خود را در اظهار نظر و ذکر عقاید و آرائش محق و مجاز می‏داند.

۷.       دفع شبهات

چنانچه فرزند، در شرایط خاصّی در معرض افکار متعارض و اقوال متضاد قرار گیرد و در مسئله‌ای از مسائل فکری یا اعتقادی در ورطه شک و حیرت افتد، مساعدت و همراهی والدین در رفع تردید و تحیر و راهنمایی او در مناقشات علمی، یقیناً در هدایت او به طریق صواب مفید و مؤثر خواهد بود.

۷.۱. کودک قبل از هفت سالگی، تحمّل درک مسائل علمی عمیق را ندارد و انتظار ندارد پدر و مادر یا دیگران در درک مسئله‌ای یا حسن و قبح عملی اختلاف نظر داشته باشند. لذا لازم است در برخورد با کودک رویه واحدی اعمال شود و پیش روی کودک از طرح مخالفت‏های نظری و بیان انتقاد نسبت به برخورد دیگران در حد امکان پرهیز شود و چنانچه در برخورد دیگران نسبت به کودک نقطه ضعف یا ایرادی مشاهده نمودیم، بدون آنکه در منظر او به جدال و مناقشه بپردازیم، باید به روش خطابی یا شعری۷ حالت عاطفی و روحی کودک را تعدیل نماییم و حقیقت را بر او منکشف سازیم، همچنین اگر کودک بر اثر معاشرت با نااهلان و ناصالحان، اعتقاد به عقیده نادرستی پیدا نمود، برای بازگشت او به مسیر حق، نمی‏توان از براهین و استدلالات خشک عقلی بهره گرفت. بلکه باید با استفاده از تمثیل و تشبیه، قوای خیالی او را به‌کار گرفت و او را تحت تأثیر قرار داد.

۷.۲. در برخورد با نونهالان در سنین ۷ تا ۱۴ ابتدا باید افکار صحیح و عقاید سالم را در اختیار آنها قرار داد و از طرح اقوال مخالف و آرای نادرست در محضر آنها ـ حتی به قصد ابطال و رد کردن ـ اجتناب ورزید و ذهن آنها را درگیر شک و تردید و شبهه ننمود. چنانچه فرزند در شرایط خاصّی با چنین سؤالاتی مواجه شد و دچار حیرت و تردید گشت و یا اعتقاد فاسدی پیدا کرد لازم است با استفاده از شیوه‏های خطابی، جدلی یا شعری او را اقناع یا اسکات نمود و در ضمن زمینه تشدید این سؤالات و شبهات را نیز از بین برد و او را از معاشرت با نااهلان و منحرفان، صریحاً منع نمود و چنین کتاب‌هایی را نیز از معرض استفاده او دور کرد. همچنین لازم نیست اجازه حضور او به همه مباحث داده شود. برخی از گفتگوها میان پدر و مادر حتما باید از دید این کودکان دور باشد تا حرمت و سیادت پدر و مادر نزد او محفوظ باقی بماند.

۷.۳. در هفت سال سوّم، نوجوان آرام آرام خود را آماده مباحث نظری محض نموده و ذهن خود را ورزیده می‏سازد. در چنین شرایطی که فرزندان پا به بلوغ و رشد فکری می‏گذراند و قابلیت فهم براهین عقلی را به مرور پیدا می‏کنند، لازم است والدین و آموزگاران به تدریج افکار و عقاید مخالف را نیز در کنار عقاید سالم طرح کنند و ادلّه هر دو طرف را به نقد و بررسی گذارند و در این میان، ذهن نوجوان را نیز به کمک طلبند. البتّه هدایتِ غیر مستقیم نوجوان به مسیر حق، در رهایی او از چنگال مغالطات، بسیار ضروری است. ولی هیچگاه، نوجوان نباید با توجیهاتِ غیر منصفانه، یا شیوه‏های خطابی و جدلی، احساس کند که قصد فریب یا اسکات او در میان است، بلکه همیشه در آغاز، استدلال برهانی مطلب ذکر گردد و سپس برای فهم بهتر از روش‌های خطابی، جدلی یا شعری نیز استفاده شود و در ضمن به نوجوان اجازه گفتگو و مناظره آزاد داده شود و از فکر او نیز در رهیافت به حقیقت استفاده گردد. در این سنین نباید از طرح گفتگو در نزد نوجوان طفره رفت یا پرهیز کرد، نوجوان باید آرام آرام به صحنه جدی گفتگوها وارد شود و قدرت تجزیه و تحلیل و بلوغ فکری خود را بنمایاند.

چنانچه در این سنین، نوجوان در دام شبهات فکری و عقیدتی دچار گشت و یا اعتقادی به مکاتب فکری منحرف پیدا نمود، هیچگاه نباید او را توبیخ و سرزنش نموده و یا بدون پرده و صریح از مواجهه با منابع این افکار منع نماییم. بلکه به گونه‏ای که به شأن وزارت او لطمه‏ای وارد نیاید، بدون پرخاش و تندی، در گفتگوی صمیمانه و مناظره دوستانه و با استفاده از ادلّه متقن منطقی، او را به طریق صواب راهنمایی نماییم و در تمام مواردی که پاسخی برای سؤال او نداریم بی‌پیرایه و صریح، پاسخ او را به آینده موکول نماییم و یا او را به فرزانه‏ای حوالت دهیم و از گفتن کلمه «نمی‏دانم» دریغ نورزیم. در هر حال وجود اعتماد متقابل و صداقت و صمیمیت کامل میان فرزند و والدین چنانچه مقتضای وزارت است، در تربیت نوجوان بسیار ضروری است. برخوردهای تند و خشونت‏آمیز و حمله‏های بی‌منطق به نوجوانان، در این سنین موجب سلب اعتماد و هدم بنیان صداقت و صمیمیت می‏شود و جز آنکه نوجوان را به مخفی‏کاری و بازگو ننمودن مسائل حیات خود برای والدین وادار نماید ثمری ندارد. نوجوانی که در برخورد با والدین، پس از طرح مسائل روزمره خود، یکباره با هجوم و فریاد و مؤاخذه روبرو می‏شود، ترجیح می‏دهد که عقاید خویش و برنامه‏های زندگی‌اش را تا آنجا که میسور است از دیده آنان دور نگاه دارد و صراحت و صداقت خویش را در این میان می‏بازد.

نوجوانی که شأن وزارت خویش را مخدوش و مجروح می‏بیند بهتر می‏داند که از وزارت استعفا دهد.. . وزیری که از وزارت کناره گرفت، رعیت نمی‏شود و تحت ولایت باقی نمی‏ماند بلکه برای خود شأن مستقلی همچون حاکم قائل است. پدرها و مادرها تا رسیدن به سن ۲۱ سالگی، ولی فرزندان خویش هستند به شرط آنکه خود پاسدار این ولایت باشند و با رفتار خود، فرزند را به سرکشی و طغیان وادار ننمایند. فشار بیش از حدّ به نوجوان، تهدید و پرخاش، پرهیز از مشاوره، عدم اعتماد، امر و نهی مستقیم و هرآنچه با مقام وزارت او منافات دارد، قدمی است در مسیر اخراج او از دایره ولایت والدین. از این رو استفاده بیجا و بی‌مورد از ولایت، ولی را در نظر او کوچک و بی‌مقدار و ولایت او را لوث و کمرنگ می‏کند. همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد اعمال ولایت برای نوجوان تنها و تنها پس از توجیه کامل عقلانی او به تکلیف و اجازه بحث و گفتگوی دوجانبه در محیطی صمیمی و شنیدن ادلّه و انتقادات او و قضاوت منصفانه و حق‏جویانه، اثر‌بخش است و جز این طریق، منجرّ به صلاح و صواب نخواهد شد.

پس از ۲۱ سال

پس از پایان ۲۱ سالگی وظیفه مستقیم والدین نسبت به فرزندان به پایان می‏رسد. اینک این مسئولیت مستقیم تبدیل به مسئولیت عامّ شده است. مسئولیت عام، عبارت از وظیفه‏ای است که هر مسلمان نسبت به دیگری دارد، هر مسلمان در جامعه اسلامی مکلّف است برادران دینی خود را به کارهای نیک وادار نماید و آنها را از ارتکاب اعمال زشت باز دارد.

با توجّه به ذیل این روایت (فَإن رَضیتَ خَلائِقَه وَ إلاّ فَقَد أعذَرتَ إلی اللَّهِ تَعالی) تکلیف والدین در برخورد با فرزند، پس از ۲۱ سال تنها همان وظیفه عام امر به معروف و نهی از منکر است. تکلیفی که آحاد مؤمنین نسبت به او دارند و او نسبت به یکایک مؤمنین. این تعهّد و احساس مسئولیت متقابل و نظارت عمومی، حتّی اگر موجب تربیت افراد جامعه نشود سلامت اجتماع را ضمانت می‏نماید.

بنابر این پدران و مادرانی که به سرنوشت فرزند خویش اهمّیت می‏دهند و علاقه‌منداند فرزندانشان به بهترین شیوه تربیت و رشد یابند، شأن سیادت، عبودیت و وزارت آنها را در همه رفتارهای فردی و اجتماعی آنها در نظر داشته و مطابق با آن برنامه‌ریزی و برخورد نمایند.

بسیاری از سؤالات و ابهاماتی که در موضوعات مختلف زندگی، مسیر برخورد اولیا و مربیان را تاریک می‏گرداند از فروغ اعجازآمیز این روایت شریف از میان می‏رود و به روشنی تبدیل می‏شود؛ شیوه برخورد با فرزندان کم همت یا تنبل، فرزندانی که در انجام عبادات و تکالیف شرعی بی‌رغبت هستند یا آنها که دچار مشکلات اخلاقی هستند، میزان استقلال مالی و نحوه حساب‌رسی در اموال، چگونگی ابراز محبّت، مشارکت سیاسی و اجتماعی، زمان ازدواج و.. . برخی از موضوعاتی هستند که به بیان معجزآسای این روایت پاسخ درخوری می‏یابند. بر ماست که با عرضه تصمیمِ عملی خویش بر این حدیث نورانی و سنجش مقام و منزلت فرزند در ادوار مختلف تکاملش، رفتارهای تربیتی خود را محک بزنیم و فرزندان نمونه و شایسته‏ای به جامعه تحویل دهیم.


  _____________________________________________

۱ بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۹۵، ح۴۲ و نیز وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۵، حدیث۷ و مکارم الاخلاق، ص۵۵. شبیه این مضمون در روایات دیگر نیز آمده است از جمله در روایت منقول از امام جعفر صادق (ع): دَع إبنَکَ یلعَب سَبعَ سِنینَ وَ یؤَدَّب سَبعَ سِنینَ وَ الزِمهُ نَفسَکَ سَبعَ سِنینَ فَإن أفلَحَ وَ إلا فَلا خَیرَ فیهِ (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۴، حدیث۴) فرزندت را هفت سال واگذار و هفت سال ادب‏ آموز و هفت سال ملازم خویش گردان پس اگر رستگار گردید (شکر خدای نما) و الاّ خیری در او نیست.

۲در روایات متعددی که در کتب معتبر حدیث نقل شده‏است، دوران ابتدایی حیات کودک به دوران «سیادت» تعبیر شده و عنوان «امیر» برای کودک هرچند بسیار مشهور گشته اما مستندی ندارد. شاید از این ‏رو که امیر در تصمیمات خود، حداقل با وزرای خویش، مشورت می‏نماید اما کودک به‏سان موالی، بردگان خویش را لایق نظر خواهی و استشاره نمی‏داند و احکام خود را بدون جلب نظر آنها صادر می‏کند.

۳ چنانچه عمل کودک شایسته تحسین باشد، تحسین والدین رغبت او را به عمل می‏افزاید. و چنانچه در خور تحسین نباشد سکوت و بی‌توجّهی والدین کودک را نسبت به قبح آن آگاه نموده و موجب ترک آن عمل می‏گردد.

۴ این حدیث شریف در مقام بیان قاعده اوّلیه و اصل کلی برخورد با کودک است. یعنی سیره ابتدایی و روش غالب والدین در مواجهه با کودک باید طوری تنظیم شود که، «سیادت»، «عبودیت» و «وزارت» او در مراحل مختلف زندگی محفوظ باشد و به تناسب آن با او رفتار شود. این اصل تنها در مواردی که مصلحت بالاتری مطلوب باشد نقص می‏گردد. امّا به طور کلی موارد نقض این قاعده عام همیشه باید در حدّ استثنا باقی بماند. از جمله این موارد، جایی است که کودک با سوء استفاده از مقام سیادت خود قصد تجاوز به حریم دیگران را دارد. توضیح اینکه والدین و تمام کسانی که با کودک سر و کار دارند، باید مطیع و خدمت‌گزار کودک باشند و تقاضاهای او را به جان دل و با محبّت تأمین کنند. امّا چنانچه کودک دیگری نیز در محیط پرورش او، وجود داشته باشد، حوزه سیادت هر کدام محدود شده و مرز و حریم خاصی می‏یابد. به قول سعدی «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند». لذا باید حریم و ثغور فرمان‌روایی کودک را به او گوشزد نمود و او را متوجّه ساخت که اوامرش در خارج از حوزه عمل منطقی خود، مطاع نیست. از همین قبیل است مواردی که اجابت تقاضای کودک، سبب پیدایش عادات و ملکات ناپسندی در وجود او می‏شود؛ مثلاً اگر کودک چندین بار به صورت متوالی، تقاضای خود را با نق زدن و بیهوده داد و فریاد کردن و سر و صدا به راه انداختن، برآورده سازد و سخن خود را به کرسی نشاند، به مرور عادت به نق زدن و تحمیل خواسته‏های خود از غیر مسیر معقول می‏نماید، پدر و مادر همان‏گونه که وظیفه دارند خواسته‏های کودک را برآورده سازند، وظیفه دارند که طریق درست درخواست را نیز به او بیاموزند و او را از عادات ناشایست باز دارند و در تزاحم بین این دو وظیفه، وظیفه دوّم اهمّیت بیشتر و اولویت دارد. در چنین شرایطی، پاسخ ندادن به کودک او را متوجه می‏سازد که استفاده از چنین روشی نتیجه‌بخش نیست. او در این موقعیت ناخواسته اقدام به تغییر شیوه می‏نماید. البته راهنمایی به‌موقع والدین، کودک را در یافتن شیوه صحیح کمک می‏کند. روان‌شناسان رفتارگرا بر اساس آزمایش‌هایی که بر روی انسان و حیوان نموده‏اند معتقدند یادگیری با «تکرار محرّک» ارتباط مستقیم دارد. اوّلین کسی که در این زمینه به آزمایش پرداخت «پاولف» دانشمند بنام روسی است. شیوه کار او در آزمایشی که بر روی سگ انجام داد، به این صورت بود که پیش از دادن غذا، صدای خاصی را به گوش او می‏رساند. پس از چند بار تکرار، حیوان بدون آنکه غذا دریافت کند، در مقابل صدا عکس‏العمل نشان داده و بزاقش مترشح می‏گردید و به اصطلاح «شرطی» می‏شد. شبیه همین آزمایش را بر روی جوجه مرغ خانگی در منزل نیز می‏توان انجام داد جوجه مرغ پس از شنیدن صدا، به قصد دریافت غذا، خود را به سرعت در محل حاضر می‏گرداند. بی‏اف‏اسکینر ـ استاد دانشگاه هاروارد آمریکا ـ آزمایش مشابهی را با کبوتر انجام داد. اسکینر کبوتر را درون جعبه‏ای که به یک دکمه و یک دستگاه توزیع کننده غذا مجهّز بود می‏گذاشت. ارتباط دکمه با دستگاه توزیع کننده غذا طوری بود که هر وقت کبوتر به دکمه نوک می‏زد غذا خود به خود در اختیار او قرار می‏گرفت، حیوان در داخل جعبه به کنجکاوی می‏پرداخت و برحسب تصادف به دکمه نوک می‏زد و بلافاصله غذا دریافت می‏کرد. این کار چند بار تکرار می‏شد. تا این که حیوان به خوبی یاد می‏گرفت که برای دست‌رسی به غذا باید به طور مرتّب نوک بزند. حال کبوتر شرطی شده است. یعنی یاد که هر وقت در جعبه قرار بگیرد، به دکمه نوک بزند و به غذا دست‌رسی پیدا کند. می‏دانیم که بین محرک اصلی (دانه) و پاسخ اصلی (نوک زدن به دانه) یک ارتباط طبیعی وجود دارد و نشانه اکتسابی نبودن پاسخ است، امّا وقتی بین محرّک شرطی(دکمه) و پاسخ شرطی (نوک زدن به دکمه) ارتباط برقرار می‏شود، اکتسابی بودن پاسخ را نشان می‏دهد و بنابراین پاسخ آموخته شده است. روش بالا به اسکینر اجازه می‏داد تا رفتارهای زیادی را شرطی کند و حتّی شکل‏های تازه‏ای به رفتار حیوان بدهد، مثلاً به حیوان یاد بدهد که یک دور از سمت راست به دور خود بچرخد و بعد به دکمه نوک بزند تا به غذا برسد ـ برای توضیح بیشتر به کتب روان‌شناسی مراجعه شود ـ. این آزمایش‌ها نسبت به انسان نیز مشابه همین نتیجه را می‏دهد. کودکی که چند بار به صورت متوالی خواسته خود را از روش خاصّی به‌دست آورد، نسبت به آن روش ناخواسته اطمینان پیدا می‏کند و شرطی می‏شود. در مقابل اگر چند مرتبه متوالی روش خود را در تأمین تقاضایش موفّق نبیند، به دنبال راه چاره مؤثرتری می‏گردد.

۵ مراد از تربیت مستقیم آن است که کودک خود نیز احساس کند که تحت تربیت قرار دارد و صاحب اختیار کامل نیست، به این معنی تربیت کودک در دوران سیادت، عملاً و نظراً، غیر مستقیم و در دوران عبودیت، عملاً و نظراً، مستقیم و در دوران وزارت، عملاً مستقیم و نظراً غیر مستقیم است. توضیح بیشتر، در صفحات آینده خواهد آمد.

۶ اشعار و داستان‌ها وسیله‏های بسیار مناسبی برای انتقال مفاهیم اخلاقی و علمی به کودکان محسوب می‏شوند و باید در محتوای آنها نهایت دقّت و باریک اندیشی مراعات شود. متأسفانه بسیاری از شعرهای کودکانه که در گذشته به صورت وسیعی میان کودکان رواج داشت و شاید همه ما نیز در ایام خردی از آنها استفاده می‏کرده‏ایم، فاقد محتوا و بی‌معنا هستند و صدر و ذیل آنها هیچ ارتباطی ندارد. درد آورتر اینکه در آنها فقط به قافیه‏پردازی توجه شده و کلمات نامأنوس بدون معنی به کار رفته است. به عنوان نمونه برای نشان دادن عمق مسئله، اشعار زیر را که از شایع‌ترین اشعار کودکانه است، با هم مرور نمائیم؛ اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره،…. ده، بیست، سه پانزده؛ هزار و شصت و شانزده،…. عمو زنجیر باف، بله…. دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده… تب تب خمیر، کاسه و پنیر… پالام پولوم پی‏لیش…. اجی مجی لا ترجّی…

البته اخیرا کتاب‌ها، اشعار و داستان‌های پرمغز و جذابی برای کودکان تهیه شده که تا حدود زیادی کاستی گذشته را جبران کرده است. تلاش شایسته‏ای که «کارلوکولودی» در پردازش داستان «پینوکیو» نموده، بسیار قابل تحسین و درخور ستایش است. در این داستان: پینوکیو نماد موجود لابشرطی است که بر اثر متابعت از هوای نفس و شیطان وسوسه‏گر چنان پست و بی‏مقدار می‏شود که به شکل حیوان و در زمره چارپایان درمی‏آید و براثر تبعیت از قوای عقلی، قابلیت کمال واقعی و انسان شدن را می‏یابد. روباه مکار نماد شیطان وسوسه‏گر، فرشته مهربان نماد عقل یا پیامبران وهادیان و جوجه اردک یا جیرجیرک نماد نفس ملامتگر می‏باشد. کارلوکولودی از رهگذر این موجودات نمادین، عالی‏ترین مفاهیم اخلاقی و نیز ارزش‌های متعالی انسانی و رذائل ضدارزش حیوانی را در قالب افسانه‏ای جذاب به کودکان منتقل می‏گرداند.

۷استدلالات منطقی بر حسب مقدماتی که در آنها به‌کار می‏رود و نتایجی که می‏دهد به پنج قسم برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه تقسیم می‏شوند؛ «شعر» استدلالی است که در آن تصدیق مخاطب، مطلوب نیست و تنها مهیج قوای خیالی می‏باشد و تأثیر روحی خاصی در برانگیختن عواطف مثل سرور و حُزن و شجاعت و خشم و کینه و ترس و تحقیر و… به دنبال دارد. «خطابه» استدلالی است که موجب تصدیق غیر یقینی می‏شود، یعنی مستمع یقین به نتیجه پیدا نمی‏کند ولی به نتیجه آن قانع و راضی می‌شود. «جدل» استدلالی است که تصدیق قطعی یقینی به دنبال دارد ولی حق بودن در آن لحاظ نشده و غرض از آن صرفاً ساکت کردن، محکوم نمودن و تسلیم مخاطب است. «برهان» و «مغالطه» نیز هر دو تصدیق قطعی و جزمی ایجاد می‏نمایند. با این تفاوت که مغالطه در واقع حق نیست ولی برهان در واقع حق است. برای توضیح بیشتر به کتب منطق مراجعه شود.


منبع: زیبا نیوز

دیدگاهتان را بنویسید

پشتیبانی